58
یه مدتی هست که خیلی درگیر هستم.
دعام کنین.
ـــ هی غریبه!!! منتظر باش...
57
پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن ، شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن ، مرد اگر نیست در آن شهر
ولی کوه که هست ، تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن .
ـــ هی غریبه!!! دیگه مواظب هستم...
56
خیلی سخت بود.دوباره شکست خوردم.
آره بهت می گم که بدونی.شکست سنگینی هم خوردم.
فکر کنم به دعاهایی که می کنی داره جواب میده.
به اون خدایی که داری پیشش دعا می کنی از طرف من بگو هرگز کوتاه نمیام.
من سر سخت تر از اونی هستم که فکرشو می کنی....
ـــ هی غریبه!!! من تا آخره راهمو میرم...
55
ـــ هی غریبه!!! سخت دارم همه ی تلاشم می کنم...
54
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و ...
و یک حس غریب تنهایی
که به صد عشق و هوس می ارزد...
......................................................
مرسی بابت این...
ـــ هی غریبه!!! کم کم داره وقتش می رسه!!!
53
طوفان تو آن را از من گرفت!
کجای دنیای تو را گرفته بود؟
خداوند گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب
بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پرگشودی ! ! !
چه بلاها از تو به واسته ی
محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ـــ هی غریبه!!! دارم فکر می کنم بهت...
52
بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی.
ــــ هی غریبه!!! به من اطمینان داشته باش...
51
زمانی باور نمی کردم ولی بگمانم همین طور است
ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده؛ ولی یاد نداریم چرا خلق شدیم.
غرورمان را بیش از ایمان باور داریم و می پرستیم . حتی بیشتر از عشق!!
این روز ها هوس کوچ به سرم زده؛ از این بی دلی ها خسته شدم.
دستانم را به دستان هیچ کس می سپارم .
درد دل می کنم با درختان. دیوانگی هم عالمی دارد
فهمیدم که زندگی هیچ است؛ آرزو هم سراب
خوب فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند . سرد و سنگ
اری همه چیز و همه کس میتوانند؛ میتوانند
اما چه زیبا گفته اند ...
تفکر واژه ی محکمی ایست برای گفتن ناسزا به هر چه عشق
ـــ هی غریبه!!! من همین می مونم...
50
اضطراب،بعد اون همه سختی،بعد اون همه لذت بردن از تابش آفتاب، حالا به گِل نشسته باشه...
تو میدونی به گِل نشستن چه حسی داره؟
من هنوز نمی دونم!
ـــ هی غریبه!!! متنفرم...
49
یه حس خوبه...
یه چیزی مثل عشق محکم و همیشگی...
از تو متنفرم.
از تـــــــــو متنفــــــــــرم....
ـــ هی غریبه!!! من همیشه روی حرفام هستم...
48
اون چیزی که در مقابل عشق هستش.
هان؟؟؟
ـــ هی غریبه!!! هنوز کم نیاوردم...
47
دارم فکر می کنم...
ـــ هی غریبه!!! روزگار غریبیست...
46
جان میگیری و "من" میشوی ، و من "تو"
آرام در خیالم میگذری و من در تو جاریم
اینک ...
آرام از من میگذری ...
و نمیگویی
این منم که
آرام آرام جان میسپارم ...
ـــ هی غریبه!!! تا آخر هستم...
45
و از فردا اغاز می شود سال دیگری.
من تمام لحظه لحظه هایش را زندگی کردم و هر لحظه نابود شدم.
به تو می گویم...
دوباره به دنیا بیا
نپرس چگونه و یا چطور ؟
تنها دوباره به دنیا بیا ! ...
چشمانت را ببند
و باز کن ! ..
این تولدی دیگر است.
ـــ هی غریبه!!! بازم روت حساب باز کردم...
44
روز ...ذره ذره... کنده می شود... دود می شود ...
کاش هنوز هم می توانستم ...
ـــ هی غریبه!!! بهم قدرت بده...
43
دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم.
باز سرنوشتو انتهای آشنایی.باز لحظه های غم انگیز جدایــــــــــی.
باز لحظه های ناگذیر دل بریدن.
بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن.
پای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالم.
تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم.
مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من.
دارم از دست تو میرم عاشقی کن منو نشکن.
................................................................................................
این آهنگو وقتی شنیدم انگار دنیا یه طوری شد برام.
فعلآ می خوام تنها باشم...
تنهای تنهــــــــــــا............
ــــ هی غریبه!!! باز لحظه های ناگذیر دل بریدن...
42
نابود نابود....
من دیگه یه مرده هستم...
اینو فقط تو می دونی.
می خوام کلی بنویسم ولی مغزم هنگ کرده...
تا یه مدت مغزمو تعطیل اعلام می کنم...
ـــ هی غریبه!!! باهات عهد بستم.پس مثل همیشه محکم هستم...
41
وقتی تموم دنیات نابود میشه.
وقتی می بینی بازم همه ی دوروبرت پر از دروغه...
وقتی همه دنیات بهت دروغ می گه.
وقتی می بینی واسه گذشتن ثانیه ها فقط وجودت ارزش داشته.
وقتی واسش مهم نیستی.
دیگه حالم از همه بهم می خوره.
می خوام تنهای تنها باشم.
ولی بدون وجود تو که ...
دیگه هیچ جا جای من نیست.همه جا احساس خفه شدن دارم.
ولی نه من کسی نیستم که جا بزنم.باید تحمل کنم.
بازم صبر می کنم.من برنامه هامو دوست دارم و می خوام برسم بهشون...
منتظر باش...
ـــ هی غریبه!!! من کم نمیارم هیچوقت...
40
خیابان در تنهایی خود غرق است
و نگاه منتظرش بر رهگذریست
که نادانی به او جرأت داده است
تا بر سنگفرش صبورانه قدم بگذارد
خانه در تنهایی خود غرق است
و حضور ره نوردی را می نگرد
که گامهایش لحظه ای
سکوت سنگین خانه را شکسته است
آسمان در تنهایی خود غرق است
و گذار پرنده ای را می خواهد
که بال افشان آغوش فروبسته او را بگشاید
و من در تنهایی خودم غرقم و به روزی می اندیشم
که دیگر نباشم
جمله آخر
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ،درست
در نقطه آغاز هستی
ـــ هی غریبه!!! محکم باید بود...
39
اندکي آهسته تر زير اين باران بمان ،
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند.
ـــ هی غریبه!!! عده ای مثل قرص جوشانند....
38
وقتي ميخواي کسي ندونه که عاشقي
وقتي بخواي هيچکس نفهمه دلگيري
وقتي نخواي کسي بدونه ازش بدت مياد
و حتي وقتي که داري تو تنهايي پرپر ميزني
سکوت چقدر ميتونه به آدم کمک کنه
وقتي به وقتش ازش استفاده کنيم
اما
خيلي وقتها
نبايد سکوت کرد و ما سکوت ميکنيم
مثل وقتي که آخرين فرصت و
از دست ميديم براي گفتن...
ـــ هی غریبه!!! تو از دست نده فرصتو...
37
من...
تو...
هیچوقت مثل بقیه نمی شه.
ـــ هی غریبه!!! تو هم اطمینان داشته باش...
36
ايستاده
در انتهای زمین،
در امتداد جنون،
نهایت تاریکی و
ابدیت تنهایی
نظاره گر روزهای رفته بر باد و
ویرانه های خاموش.
تو هستی...
من...
ـــ هی غریبه!!! بی نام و بی نشان ........
35
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
ـــ هی غریبه!!! برای همیشه می مانم .....
34
کجا بودی که صدای من و این دفتر سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که در نیمه راه رویا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان دستم بیشتر نیست!
ـــ هی غریبه!!! من موندم...
33
تو به روی من می خندی و من به آبروی رفته
حالا خودت ببین چه فرقی است میان خنده های ما ؟
هر چند این روزها
دیگر کسی مجالی به بهانه های بغض گرفته برای هیچ حادثه ای ندارد
اما هنوز هم خیلی ساده
به همهمه های دور و قافیه های بی شرم
بهانه گیر یک مشت خرافه و چرندیات طبع هوسناک دیگران می شویم
تو را نمی دانم
ولی امان من و ورق پاره های کهنه ام را به خدا
تمام این خنده های لب پریده بی امان بریده است .
ـــ هی غریبه!!! آروم نمیشی حتی واسه لحظه ای...
32
شاید هر دو از خواب پریده باشیم که از اینجا به بعد را چیزی یادمان نمی آید
شاید اصلا کسی داشت ما را همیشه دعا میکرد
اما ما خود معصیت کردیم و به غضب اتاق کوچکمان گرفتار شدیم
شاید هم ...
نمی دانم !
هر چه هست امروز حس ناتمام این تاریخهای نخ نما شده
مرا به وسعت تکراری همان روزی می برد که تو را به ناگهان برای اولین بار دیدم
آن روز تو با من دست دادی
اما بعد از آن من همه چیزم را از دست دادم، اما...
هی غریبه!!! می خوام همه چی درست بشه.می فهمی؟؟؟
31
خوب نمی شد که مخالفت کنم.می خوای با من باشی...می خوای از خودت اطمینان پیدا کنی...
می خوای دیگه بی معرفتی نکنی...می خوای تا آخرش باشی.
یعنی تو می تونی؟؟؟
حوصله ام سر رفته از این صحنه
نمی دانم چرا نورش مدام به همان جایی می تابد که من و تو آنجا نیستیم ؟
با این همه تو اگر خودت را پیدا کنی من انگار همه چیزم را یافته ام
فقط برای پیدا کردن راه به بیراهه نرو !
که در غیر این صورت روز و شب ما
تعبیر همان اتفاقی خواهد شد که قرار بود تو را پشت من و مرا در مشت تو
برای همیشه به یک خواب نقره ای بسپارد و بس ...
ـــ هی غریبه!!! چه باید کرد با این دل ِزخمی؟
30
من تو را با تمام آنچه داشتم خریدم
اما تو مرا به یک هزارم آنچه داشتی فروختی
با این همه هر دو سود کردیم
چرا که من با دل خریدم و تو با دلیل فروختی
حالا می فهمم چرا این روزهای آخر من مدام با خودم حرف میزدم اما تو از خودت
هر چند دیگر گله ای نیست !
هوای ذهن من این روزها پر از هجاهای هاشور خورده و سردردهای خط خطی شده است
اگر چه سالهاست پا گرفته ام با فنجان قهوه و نقشهای زندگی ام !
اما هنوز مثل دیگران خوب نمی شناسم
قائده بازی با تاسهای مات و مبهوت به داشته هایم را وقتی می چرخند به دور هاله های ذهنی ام
دلم میخواهد مثل همیشه خودم باشم اما نمی توانم
من جا مانده ام از خودم
اگر نمانده بودم هرگز آنگونه باور نمی کردم که حتی خودم هم باور نکنم
و حالا باید هم این افسوس
همچون هجوم سردی باشد بر پیکره ترد تنهایی من
و عجیب نیست عبور ثانیه های مبهم انتظار از کنار علاقه های من
خدایا ! تنها از تو میخواهم الفبای جنونم را حتی به مصلحت خودت هم تغییر ندهی
فقط مرا از این رنگ سمج سرخ رها کنی و آنگونه که خودم میخواهم به باور دوباره ام برسانی
آمین ...
ـــ هی غریبه!!! بی تابم چه کنم؟.....
29
تو دستت بند است ، من پایم گیر
حالا کیست منصفانه قضاوت کند حق با کداممان است ؟
هر چند شاید نیازی هم به قضاوت نباشد
زبان تو و قیافه من ، تمام ناگفته ها را داد می زنند
ولی با این همه یک چیز را فراموش نکن !
اگر چه به سختی رنج می برم از کنترل احساساتی که دیگران آن را به سادگی بروز می دهند
اما هنوز نرسیده ام آنجایی که بگویم : مرگ کشیدن دندان لقی است به نام زندگی.
ـــ هی غریبه!!! نمی دانی که........


